چهارمین روز مادر هم بی او گذشت

دلم تنگ شده اما عادت نکردم هنوز،چهار بار روز مادر آمد و رفت،باز به نبودنت عادت نکردم.
امروز چهارمین روز مادری است که کسی را ندارم بهش تبریک بگویم،یا بخواهم هدیه ای بدهم و او بگوید :"داشتن دختر به این خوبی خودش بزرگ ترین هدیه ست عزیزم" و مهربانانه این جمله را در روز مادر همه سال های عمرش تکرار کرد.
چهارمین روز مادر هم بدون وجود تو آمد،ماند و حالا  با غروب خورشید کم کم در حال رفتن است، و من هنوز هم کسی را ندارم که دستانش را ببوسم ،هنوز هم کسی نیست روزش را تبریک بگویم ،چهارمین روز مادر بدون تو سپری شد و من  و اشک هایم هنوز در فولدر عکس هایت پرسه می زنیم و احمقانه به این می اندیشیم که شاید عکسی از تو در جایی باشد و پنهان از چشم های من...
ناراحت نیستم،حتما یک جایی،یک کاری انجام داده ام که امروز لیاقت در کنار تو بودن را ندارم.
غصه نمی خورم و محکم هستم،می خواهم برای یک بار هم که شده حرفت را گوش کنم و  در این روز به جای خریدن هدیه،به قول خودت "دختر خوبت باشم و بزرگ ترین هدیه برای تو" امیدوارم دختر خوبت باشم.
اشکالی ندارد،باز هم  برای چهارمین بار دلم را به بوسیدن دست مادرت خوش می کنم و لحظه ای که هر دو دست مادربزرگ از اشک چشمانم خیس شد با خود می گویم:خدایا،چقدر بوی دست این مادر و دختر به هم شبیه است...

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل

سلام دوست گلم به طور اتفقي يه سرچي زدم دنبال يه مطلب بودم وبت باز شد اومدم خوندم صفحه نخستت و باش اشك ريخت ، متاسفم.دوست دارم بلينكمتون اجازه؟

در این عالم که مادر در برم نیست صفای سایه او بر سرم نیست مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نیست خواستم بگم چه حس مشترکی پیدا کردم با تو، وقتی این صفحه رو باز کردم، اما من برای اولین باره که روز مادر رو بی مادر سپری کردم. خیلی سخت بود خیلی!!! از شب قبلش دلم گرفته بود، رفتم دیدن مادربزرگم، اونم مثل من دلش شکسته و دلتنگ دخترشه!! تا پاسی از شب رو بیدار بودم و دزدکی گریه کردم، به حال خودم، برای نبودن مادرم و برای آرزوهای مادرم و ... اما روز مادر اول وقت رفتم مزار مادرم و واسه همه مادرهای سفر کرده اون قطعه از بهشت رضا(ع) نامه دادم و این روز روجای دختراشون بهشون تبریک گفتم. اما هنوز دلم گرفته...

وحید

من وحید هستم وبلاگ قشنگی داری اگر مایل به تبادل لینکی به سایتم یه سری بزن ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

نوید

نمی توانم کلامی درمورداش بنویسم و عاجزم فقط از خداوند میخواهم که خدایا بالاتر از بهشت هم داری؟ برای زیر پای مادر می خواهم

مهسا

قوی باش و برای مادرت دعا کن من هم برایش دعا می کنم

مصطفی

مدت ها بود مطلبی نذاشته بودی...کم کم دیگه داشتم ناامید می شدم....یعنی یه سری به وبلاگ من نباید بزنی آیا؟؟؟؟؟ روحش شاد...:)

sima

سلام عزیزم می خوام بگم درد بی مادری بد دردیه منم 25 روزه مامانمو از دست دادم دلم گرفته بود سرچ کردم بی مادری وب سایت تو باز شد نوشتتو که می خوندم انگار از زبون من گفتی کیبورد منم پر از اشک شد نمی دونم چه جوری باید تحمل کرد بی مادری یعنی هرروز حسرت یعنی هر روز بدبختی

29

سپاس از لطفت .. ایشاله بیشتر بهت سر می زنم

الی

بیشتر اوقات به وبت سر می زنم، نوشته هات در وصف مادر پر از احساسه. هرچی از یاد و وصف و ستایش مادر بنویسی بازم کم، اما شک نکن خاطره همه مادرها تا ابد زندس.... روحش شاد. با اجازه لینکت کردم.

mahdi

می گن مرگ فرزند تلخ ترین لحظه هاست فرزندی ندارم... پس می گویم غم مرگ پدر و مخصو صا مادر تلخ ترین غم هاست..... می خواستم آرزو کنم که فرزندی مرگ مادر نبیند... اما شایسته نیست که این فرشتگان مرگ فرزند ببینند.... به غم مرگشان تن می دهیم..که آنها غم نبینند....... منم نمی تونم باورم کنم بعد از گذشت 2 سال، نبود پدرم را ... روحشان شاد...