آفتاب های همیشه

روزی به نام من...
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 
 

یه وقتایی هم هست که آدم همه چیز رو خوب و قشنگ می بینه،سعی می کنه اول اون به همه سلام کنه،همه رو دوست داره و حتی به کلاغی که تو تراس نشسته هم لبخند می زنه،شخص مذکور وقتی میره جلوی آینه از قیافه خودش راضی هست و بنظرش لباسش خیلی بهش میاد (لباسی که دو ساله داره می پوشه)،این فرد حاضره برای همکاراش بدون غر زدن چایی بریزه و به دوستانش بدون بهونه شیرینی بده،اینجور وقتا حتی این بخش از آهنگ مهستی "گل توی گلدون داره می میره،راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره " هم دیگه نمی تونه یه گره گنده به اسم بغض تو گلوت بذاره.حتی پیگیری خبر کشته شدن مرد جوان هم نمی تونه این خوشی رو ذایل کنه.
این روزا اصلا بی دلیل قشنگه،حتی دلتنگ کسی هم باشیم اون دلتنگیه واسه آدم شیرینه،انگار که خدا همه بنده هاش رو ول کرده نشسته هر چی آرامش و انرژی داره رو از اون بالا فقط تالاپی میفرسته واسه تو .اصلا شاید هم اون بالا نباشه،اینجوری که من دارم می بینم انگار همین دو و برا نزدیک به من نشسته و هی میگه هر وقت کافی بود بگو من برم !
این روزا بنظر من روز خود اون آدمه.من این روز رو به نام خودم می شناسم و از امسال سعی می کنم همیشه روز نهم تیرماه برای خودم سالگرد خوشی بگیرم و به همین مناسبت عزیزانم رو به یک شام عالی مهمان کنم، بلکه حداقل یک روز در سال بتونم بی دلیل خوش باشم،در روزی به نام خودم...