آفتاب های همیشه

یه تجربه دوست نداشتنی
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
 

یه تجربه بد،یه حرفی که حرف دل نیست،نه تنها حرف دل نیست،بلکه مخالفش هم هستی ولی مجبوری قلم بدست بگیری و شروع کنی به نوشتن.
خیلی حس بدیه وقتی مجبوری یادداشتی بنویسی که 180 درجه با نظر خودت متفاوته. حس بدتر اینه که وقتی در حال صحبت با اون آقای مسئول هستی مجبوری دقیقا همچون همون اشتری که به شعر عرب در حالت است و طرب، هر چیزی می گه رو تایید کنی که خدای نکرده به تیریش قبای آقایان برنخورد و ادامه بدن.چرا؟چون قبل از اینکه گفت و گو را شروع کنی به شدت توصیه شده با کسانی تماس بگیریم که هم نظر آقایان بالا باشند.
پ.ن1:امروز با هر کدام از اعضای کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس و نایب رییس و سخنگوشون که درباره اعدام اخیر این دو جوان صحبت کردم همه شان متفق القول بودند در این موضوع که این اعدام تاثیر بسیار مثبتی در جامعه داشت و از آنجایی که اجرای حکم باید زمانی صورت بگیرد که اثرات روانی جرم هنوز از اذهان عمومی از بین نرفته باشد و زمان زیادی از وقوع جرم نگذشته باشد ،اجرای این حکم بسیار به موقع انجام شده است.
پ.ن2:خیلی خیلی تجربه بدی بود و دوسش نداشتم،ناراحت شدم،اصلا تو این مایه ها که حتی النگوهام شکست،هیچی دیگه،آقایان می گفتند و من هم به نشانه تایید و همون اشتر به شعر طرب و اینا سر تکان می دادیم و می نوشتیم.چون این بار دستور به شدت از "بالا"ست.