آفتاب های همیشه

گاهی از محبت خارها گل نمی شود!
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٠
 

 بزرگتر است درست،احترامش واجب است ،آن هم درست،بیشتر  می فهمد و بهتر درک میکند،همه اینها با جان و دل قبول است ؛ولی آن چیزی که قابل باور نیست ،از حقیقت فرار کردن شان است،پناه بردن به هر حرف غیر قابل قبول و چنگ انداختن به توجیه های بچه گانه ای است که هر طوری می خواهیم باور کنیم نمی شود،حتی با احتساب تمامی دوست داشتن های مان.
وقتی هر دو طرف با خبرند که صبح و شب یک سری کارهای روتین  دارد انجام می شود،وقتی می شنوند آن مکان ها رفته می شود،آگاه می شوند آن حرفهای زیبا زده می شود،می بینند آن شعر های عاشقانه رد و بدل می شود و وقتی بارها و بارها حس میکنند آن دست ها، با دست های تو گرم می شود...
وقتی  همه این ها را می دانند و از وجودشان آگاهند،چگونه است که بعضی ها تمام توانشان  را به کار گرفته و قصد بر اثبات عدم اینها دارند،چگونه است که حاضرند از هر گونه فرافکنی و و ترفند دوست داشتنی و دوست نداشتنی استفاده کنند و فقط و فقط این را به مخاطب القا کنند که اینطور که تو فکر می کنی نیست.
چگونه است؟مگر کسی ایشان را وادار به وجود نداشتن این اتفاق ها کرده است؟مگر کسی سعی بر خراب کردن این زیبایی ها دارد؟
امروز می نویسم برای کسانی که هر بنی بشری به جز خودشان را قبول ندارند،برای کسانی که هر وقت می بینند کسی سعی بر دفاع از حق خود دارد را محکوم می کنند به سادگی،به کج فهمی و به داشتن ذهن های مسموم...
می نویسم برای آنها که بدانند اگر صدبرابر بیشتر از این سعی بر زیبا نشان دادن این کارهایشان کنند و هزار برابر بیشتر از این مظلوم نمایی کنند،باز هم هرگز نمی توانند باعث نامرئی شدن آن کارهایی شوند که هر روز بدست آنها انجام می شود.
هر چقدر هم سعی کنید با محبت کردن  این خارها را گُل جلوه دهید،باز هم در نهایت ،روزی خواهد رسید که حقیقت همچون جسمی کاملا عریان خود را نمایان می کند.روزی که نه روز خوبی برای شماست نه برای آنهایی که امروز همچون مترسکی در مقابل شما ایستاده اند و رفتار شما را در سکوت نظاره گرند ...