آفتاب های همیشه

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست...
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱
 


واللا زمانای قدیم شبای یلدا اینطوری بود؛نیت میکردیم ،تفالی میزدیم ،
حضرت جوابمون رو کامل و بی نقص و رک و راست میداد؛
یعنی یه طوری که رومون نمیشد جلوی فامیل سرمونو بیاریم بالاها،
انقدرجوابی که میداد با نیتمون مرتبط بودا.اصن یه وعضی...
حالا نمیدونم جریان چیه امشب حضرت اینطوری جواب ما رو دادن،زور که نیست که!
یحتمل دیگه با قیافه مون حال نمیکنه دیگه. ها؟
خلاصه اینکه ما که هیچ چی از فال حافظ یلدای سال نودمون و ارتباطش با نیتمون نفهمیدیم،از دوستانی که خدای نکرده متوجه منظور خواجه شدن خواهشمندیم یه کمکی به ما برسونن خلاصه.
با تشکر قبلی!
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست/گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست/که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد/پیش عشاق تو شب ها به غرامت برخاست
در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو/به هواداری آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت/به تماشای تو آشوب قیامت برخاست
پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت/سرو سر کش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری/کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست