آفتاب های همیشه

زوج جوان،در توهم شیشه کودک شان را کباب کرد
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢
 

پیشاپیش از ناراحت کننده بودن این خبر عذرخواهم ولی چاره ای جز انتشار آن نیست، امید است با پیگیری های خود بتوانیم تلنگری هر چند کوچک به مسئولان این حوزه بزنیم تا برای فاطمه هایی دیگر شاهد چنین اتفاق هایی نباشیم..
خردادماه امسال برای فاطمه 6 ساله در حالی گذشت که تمام بدنش با ذغال های گداخته جراحات بسیار شدیدی دید و یک چشم خود را در چند روز گذشته از دست داد که البته همه این اتفاق ها به لطف پدر و مادرش افتاد.پدر و مادری که هر دو به شیشه اعتیاد دارند و صرفا از روی توهم این جنایت را انجام داده اند.پدر و مادر فاطمه،دقیقا همان لحظاتی که او را بر روی ذغال هایی گذاشته بودند که از فرط گداختگی به قرمزی می زد،این طفل شش ساله را (به گفته خودشان) به شکل یک مرغ دیده اند که متاسفانه تصمیم داشته اند او را کباب کنند.
حالا تمام این ماجرای ناراحت کننده که تا اینجای مطلب با خود کلنجار رفته اید که باور کنید یا نه را در گوشه ای از ذهن بسپارید تا فاجعه دوم را به عرض تان برسانم؛و آن این موضوع است که بهزیستی و نیروی انتظامی و سازمان های مرتبط دیگر هر کدام نیرویی جلوی در اتاق فاطمه در بیمارستان به صورت آماده باش گذاشته اند تا از ورود هر گونه خبرنگار و عکاس به داخل اتاق جلوگیری کنند و بدست آوردن اطلاعات را تا آنجا که توانسته اند نا ممکن کرده اند .حتی برای اینکه یک وقت برای سازمان شان بد نشود و این سوال برای عموم پیش نیاید که اساسا چرا دو معتاد به شیشه فرزندی را نگهداری می کنند و حضانت این کودک از آنان گرفته نشده است آمده اند می گویند این بچه با ته سیگار سوزانده شده؟؟؟؟؟
به اعتقاد من تنها حرفی که اینجا مصداق ندارد بی رحم بودن پدر و مادر و خشن بودن و حرف هایی از این دست است.این حرف ها که چطور پدر و مادر دلشان آمده چنین بلایی به سر کودک شان بیاورند در شرایط و حالات عادی افراد مصداق دارد،نه زمانی که از روانگردانی به نام شیشه استفاده کرده اند،روانگردانی که فرد حتی به خودش هم رحم نمی کند و اط پشت بام برج مسکونی (با توهم اینکه قادر است پرواز کند) خود را پرت می کند پایین.بهتر است پس از بهزیستی و حمایت از حقوق کودکان و ... برویم کمی هم به پلیس مبارزه از مواد مخدر فشار وارد کنیم که شمایی که چپ و راست آمارهای فضایی افزایش قیمت شیشه و کاهش N درصدی دسترسی به شیشه ارائه می کنید زمان جزغاله شدن فاطمه دقیقا کجا بودین و این همه شیشه های(به قول شما چند میلیون تومانی) تلنبار شده در خانه این فرد که وضع مالی خوبی هم ندارد چکار می کرده؟
*صرفنظر از اینکه روزنامه "اعتماد" فردا چطور توانسته از این کودک خبر و عکس داشته باشد،برای خواندن کامل این خبر به لینک زیر بروید.
*پس از دیدن آثار دندان و تکه های وسیع سوختگی بر اثر ذغال بر روی بدن کودک اگر توانستید دلیلی پیدا کنید که چطور ممکن است همه این آثار (به قول آن آقای مسئول) بر اثر سوختگی ته سیگار باشد حتما ، لطفا مرا هم قانع کنید...
.
.
.
حال فاطمه اصلا خوب نیست، برایش دعا کنیم...
.
.
.
http://etemadnewspaper.ir/Released/92-04-22/93.htm 


 
 
روزی به نام من...
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 
 

یه وقتایی هم هست که آدم همه چیز رو خوب و قشنگ می بینه،سعی می کنه اول اون به همه سلام کنه،همه رو دوست داره و حتی به کلاغی که تو تراس نشسته هم لبخند می زنه،شخص مذکور وقتی میره جلوی آینه از قیافه خودش راضی هست و بنظرش لباسش خیلی بهش میاد (لباسی که دو ساله داره می پوشه)،این فرد حاضره برای همکاراش بدون غر زدن چایی بریزه و به دوستانش بدون بهونه شیرینی بده،اینجور وقتا حتی این بخش از آهنگ مهستی "گل توی گلدون داره می میره،راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره " هم دیگه نمی تونه یه گره گنده به اسم بغض تو گلوت بذاره.حتی پیگیری خبر کشته شدن مرد جوان هم نمی تونه این خوشی رو ذایل کنه.
این روزا اصلا بی دلیل قشنگه،حتی دلتنگ کسی هم باشیم اون دلتنگیه واسه آدم شیرینه،انگار که خدا همه بنده هاش رو ول کرده نشسته هر چی آرامش و انرژی داره رو از اون بالا فقط تالاپی میفرسته واسه تو .اصلا شاید هم اون بالا نباشه،اینجوری که من دارم می بینم انگار همین دو و برا نزدیک به من نشسته و هی میگه هر وقت کافی بود بگو من برم !
این روزا بنظر من روز خود اون آدمه.من این روز رو به نام خودم می شناسم و از امسال سعی می کنم همیشه روز نهم تیرماه برای خودم سالگرد خوشی بگیرم و به همین مناسبت عزیزانم رو به یک شام عالی مهمان کنم، بلکه حداقل یک روز در سال بتونم بی دلیل خوش باشم،در روزی به نام خودم...