آفتاب های همیشه

همه چی آرومه...
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠
 

شــــب ساکت است و جـــــــاده بی انتها،
مَلَـــــــس ترین هوای بـــــــــهاری،ریه هایت را نوازش می دهد،
یک طــــرف رودخـــــانه
و آن طرف پوشیـــــــده شده از صـــخره هایی است که انـــــگار هیچ گاه تمامی ندارند
صخره هایی که ســــــایه هایشان در این تاریــــک،روشــــنه نزدیک صبح،
گــــــویا تا نزدیکی مــــــــــــاه کشیده شده است!
و هوای گرگ و میشی ،
که کوهستان را در این ساعت
که نه صبح است و نه شـــب،مخوف تر جلوه می دهد.

مــــــــــن ،
او .....

عزیزترین موجود زندگیت تو را می نگرد،
نزدیـــــــــک تر از آن است که بتــوانی تصور کنی
طوری که می پنــــــــــداری از خودت هم به تو نزدیـــــــــک تر است!

صــــــــــــدای پای آب
و صدای آواز جیرجیرکان سرخوشی که گویا این همه زیبایی را جشن گرفته اند،
روح و روان هر شنونده ای را تسکین می دهد.

خدایـــــــــــــا ؛
دیگر هیچ چیز کم ندارم،
اکنون تمام زیبایی هایی که در این دنیا خلق کرده ای را در دستانم گرفته ام،
و با تــــــمام وجود لمـــــــسشان می کنم،
خدایا چه میشود ،
چه می شود همیـــــن الان جــــــان من را بگیــــری؟
آخر همیـــن جا و در همیـــن لحظـــه همه چیـــــز آرام است،
من دیـــــگر هیچ چیـــــــــــز، کم نـــــــدارم
آری؛
هیـــــــــــــچ چیــــــــــــــــــز ...

فرناز/بهار 91/ساعت 7 صبح


 
 
اگر در دیده مجنون نشینی...
نویسنده : فرناز نوبری - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٩
 

اگر در دیده مجنون نشینی
خیلی خیلی بیجا میکنی که به غیر از خوبی لیلی نمی بینی!
اتفاقا چون دوسش داری باید چشماتو بیشتر باز کنی ،
باید بیشتر حواست بهش باشه،
باید قبل از اینکه کَسای دیگه متوجه عیب و ایراداش بشن ،تو بفهمی
تو باهاش حرف بزنی
تو باعث اصلاح و پیشرفتش بشی.
اگه الان که مجنونش هستی و حرفات براش ارزش داره،بخوای در دیده میده ی مجنون بشینی و جز خوبی موبیاش هیچی رو نبینی،دو روز دیگه که همه چی یه کم برات عادی تر بشه،همون بدیهاش مثه خار جوجه تیغی فرو میره تو همون دیده ت که یه روز فقط خوبیاشو می دید.
اون موقع است که این در اون در میزنی بیای این پست منو لایک بزنی،
ولی افسوس که دیگه چشمات جایی رو نمی بینه.
دیگه از ما گفتن بود،بازحالا هی برو در دیده مجنون بشین،خوبیای لیلی رو ببین